تبلیغات
مسجد حضرت عمر فاروق (رض)روستای جوزدر - ادامه مطلب در مورد سیدنا علی (رضی الله عنه)



























مسجد حضرت عمر فاروق (رض)روستای جوزدر

لَوْ كَانَ بَعْدِی نَبِیٌّ لَكَانَ عُمَر بْنِ الْخَطَّابِ -رواه ترمذی(اگر بعد از من پیامبری مبعوث می شد یقینا عمر بن خطاب بود.

دیوان شعر سیدنا علی بسیار معروف است، برخی به اشعار او استشهاد می جویند. اما منتقدان همواره در مورد صحت بیشتر بخشهای آن ابراز شك كرده اند، زیرا بعضی از اشعار آن از مقام علمی ................................. دیوان شعر سیدنا علی بسیار معروف است، برخی به اشعار او استشهاد می جویند. اما منتقدان همواره در مورد صحت بیشتر بخشهای آن ابراز شك كرده اند، زیرا بعضی از اشعار آن از مقام علمی و ادبی علی بسیار فروتر است.
اسلوب منحصر به فرد طنز و نكوهش
در اینجا نمونه های منحصر به فرد از روش طنز و نكوهش و گلایه را می آوریم كه سزاوار است در بلندترین قله های جهانی این فن قرار داده شوند. وضعیت خاص اهل عراق و شیعیان علی كه ظاهرا سنگ محبت و حمایت وی را بر سینه می زدند، در وجود و تشكیل این اسلوب ادبی سهم بسزایی داشته است. قدرت بیان و بلاغت عربی علی به حدی بو كه تنها به زمان خودش محدود نمی گردد بلكه در تاریخ دوره های مختلف ادبیات عرب و سرمایه های جهانی ادبیات جایگاه خاصی دارد.
ایشان در نكوهش یاران و لشكریان خود می گوید:
«تا كی با شما مداوا كنم در حالی كه همچون شتر جوانی هستید كه كوهانش از داخل زخم دارد اما ظاهرا مشكلی ندارد و نمی تواند سواری دهد؛ و یا لباس پاره های كه چون یك طرفش دوخته می شود طرف دیگرش پاره می شود. هر گاه خبری از پیشقراولان شام به شما می رسد تمام شما درب خانه هایتان را می بندید و همانند سوسمار یا كفتار در خانه های خود پنهان می شوید به خدا سوگند ذلیل كسی است كه شما او را یاری كنید و كسی كه با یاری شما تیر اندازد با تیر بدون پیكان تیر اندازی كرده است. به خدا سوگند در میدانها تعداد شما زیاد است اما زیر پرچم جنگ انگشت شمار می شوید. من به كاری كه شمار را اصلاح كند و انحراف شما را برطرف گرداند آگاهم ولی اصلاح شما را با فساد و تباه ساختن خود جایز نمی دانم.
خدا سربزیرتان كند، روز خوش نبینید، آنطور كه باطل را می شناسید و از آن اطلاع دارید از حق اطلاع ندارید و آنطوری كه حق را ریشه كن می كنید، باطل را نابود نمی سازید.[74]
ای مردم عراق شما همانند زن حامله ای هستید كه پس از اینكه زحمت حمل را تحمل می كند و وضع حملش نزدیك می شود بچه را سقط می كند و شوهرش می میرد و مدتها بدون شوهر می ماند و بیگانه ترین افراد میراثش را می برند.[75]
بخدایی كه جانم در قبضه اوست سوگند، اینها بر شما پیروز می شوند نه به این خاطر كه به حق نزدیكترند، بلكه بخاطر اینكه در باطل خود سرعت عمل و جدیت دارند و شما در طریق حق خود سستی می كنید. ملتها از ستم زمامداران خود ترس دارند اما من از ظلم زیردستان و شیعیانم رنج می برم.
شما را برای جهاد دعوت می كنم، حركت نمی كنید، مطالب را به گوش شما می خوانم گوش نمی دهید؛ مخفی و آشكارا شما را در جریان حوادث می گزارم پاسخ نمی دهید؛ پندتان می دهم نمی پذیرید.
در جمع حاضرید اما همانند غایبان خاصیت ندارید اظهار بندگی می كنید اما همانند اربابان ابراز وجود می نمایید؛ مطالب آموزنده می گویم بی اعتنایی می كنید شما را با مطالب عمیق موعظه می كنم گوش نمی دهید؛ شما را برای جهاد با یاغیان تحریك می كنم هنوز حرفم به آخر نرسیده كه مانند قوم سبا پراكنده می شوید، به انجمنهای خود باز می گردید و یكدیگر را با پندها خود گول می زنید. صبح شما را منظر می كنم و به جنگ می فرستم شب بازگشته اید، شما مانند كمان هستید، كمانگر خسته شده و عاجر گردیده و كمان هم در فشار قرار گرفته است.
بخدا سوگند دوست دارم معاویه با من داد و ستد كند مانند داد و ستد صراف، ده نفر از شماها را از من بگیرد و یكی از طرفداران خود را به من بدهد.[76]
خدا ذلیلتان كند، شما مثل شترهای بی ساربان هستید، از یك طرف كه شما را جمع می كنند از طرف دیگر متفرق می شوید. بدون تردید در صورتی كه قلبهای شما با هم نزدیك نیست، جمعیت و زایدی شما فایده ای ندارد. می خواهم به وسیله شماها درد جامعه را مداوا كنم، حال آنكه شماها خود درد و بیماری من هستید؛ كار من مانند كسی است كه می خواهد با خار، خاری را كه در پایش فرو رفته بیرون آورد و در صورتیكه می داند این خار نیز كار همان خار را با من خواهد كرد.
می بینم كه مانند سوسمارها ازدحام كرده و به هم چسبیده اید، اما نه حقی را پس می گیرید، و نه از ظلم جلو گیری می كنید. آخ! چه سختیها كه از دست شما كشیدم. نه موقع نیاز مردان آزاده و راستگویی هستید و نه موقع مشورت افراد مورد اعتمادی.
از همراهی با شما بیزارم، بخدا سوگند دوست دارم خدا میان من و شما جدایی افكند و مرا به كسانی ملحق گرداند كه رای آنان صحیح و عقل آنان خوب و گفتارشان حق بود.[77]
ای مردمی كه بدنهایتان جمع و خواسته ها و آرزوهایتان مختلف است؛ سخنان شما سنگهای سخت را نرم می گرداند، اما كردارتان سبب طمع دشمن در شما می گردد؛ دعوت كسی كه شما را دعوت كرد پذیرفته نشد؛ كسی كه برای شما زحمت كشید راحت نیافت. با مطالب گمراه كننده عذر می آورید؛ روش شما همانند بدهكاری است كه برای پرداخت بدیهیش عذر می آورد. اگر از خانه خود دفاع نكنید از خانه چه كسی دفاع می كنید؛ اگر همراه من جنگ نكنید در ركاب كدام امام پس از من خواهید جنگید. فریب خورده كسی است كه گول شما را بخورد، كسی كه با پشتیبانی شما پیروز شود بخدا سوگند با تیر بی اثر پیروز گشته است.[78]
سیرت اجمالی علی رضی الله عنه در خلافت
وصف علی از زبان یكی از یارانش به نام ضراره توصیفی است كه اندیشه ها، احساسات، گرایشها، جهت گیریها و صفات اخلاقی و فطری یك انسان كامل را به تصویر می كشد، در تاریخ اسلام، شاید در مورد شخصیتهای بزرگ تاریخی –بعد از رسول الله صلی الله علیه وسلم- به ندرت چنین توصیفی به ثبت رسیده است كه دارای این امتیاز باشد. در این تعریف كه به پیشنهاد امیر معاویه و در مجلس وی صورت گرفته است محبت، صداقت در ادای شهادت، احساس مسئولیت و در نظر داشتن شرایط زمان و مكان، جمع شده است، از این رو این وصیت قطعه ای ادبی بلیغ و صادقانه ای است كه ترجمه آن تقدیم می‌گردد[79] ابوصالح می گوید معویه بن ابو سفیان رضی الله عنه از ضراره بن ضمره خواست كه اوصاف شایسته علی را برایش بیان كند، ولی او عذر آورد، وقتی معاویه بسیار اصرار ورزید، ضراره لب به سخن گشود و گفت:
«به خدا سوگند! علی دور اندیش و بسیار نیرومند بود. گفتارش قاطع و داوریش عادلانه بود. وجودش منبع علم و دانش بود. از دنیا و نعمتهای آن بیمناك بود. با شب و تاریكی آن انس داشت. به خدا سوگند بسیار می گریست و مدتها در اندیشه فرو می رفت و با خود رازها می گفت. غذای ساده و لباس خشن دوست داشت. او همانند افراد عادی بود؛ وقتی او را دعوت می كردیم می پذیرفت، وقتی می پرسیدیم پاسخ می داد. با آنكه ما را به خود نزدیك می كرد از مهابتش با او سخن نمی گفتیم، و از عظمتی كه در دلهای ما داشت لب به سخن نمی گشودیم. وقتی لبخند می زد دندانهایش همچون مروارید منظم نمودار می شد. انسانهای متدین را بزرگ می داشت، با مساكین مهربان بود و مظلوم را یاری می كرد. گواهی می دهم كه در شب تاریك او را دیدم كه در محراب عبادت، محاسن خود را با دست گرفته و مانند مار گزیده به خود می پیچد و همانند شخص داغداری گریه می كرد و می گفت: «ای دنیا از من دور شو، آیا برای من نقشه كشیدی و یا به من علاقه پیدا كردی؟ افسوس! برو كس دیگر را گول بزن، من نیازی به تو ندارم، سه طلاقه ات كرده ام و حق رجوع ندارم. عمر تو كوتاه، ارزش تو كم و خطر تو بسیار بزرگ است؛ آه از كمی توشه و دوری سفر و خطر راه.»
امیر معاویه با شنیدن این تعریف، گریست و در حالی كه با آستین اشكهایش را پاك می كرد، گفت: خدا ابوالحسن علی رضی الله عنه را رحمت كند، بخدا سوگند او چنین بود. ای ضراره! اندوه تو نسبت به فقدان آن حضرت چگونه است؟ ضراره گفت: به مانند انودوه مادری كه فرزندش را در كنار بسترش سر ببرند؛ نه از اشك ریختن باز می آید و نه غمش كاهش می یابد.[80]
زهد و خدا ترسی علی رضی الله عنه
بارزترین صفت و امتیاز علی رضی الله عنه زهد و پرهیز از دنیا بود كه به اسباب راحت و ثروت دسترسی نداشت و اختیار مملكت وسیع اسلامی در دستش بود، و این امر مانع از آن بود كه كسی او را مورد نقد و محاسبه قرار دهد.
یحیی بن معین از علی بن جعد از حسن بن صالح نقل می كند كه یك بار در مجلس عمر بن عبدالعزیز[81] در مورد زاهدان و پارسایان بزرگ سخن به میان آمد، عمر گفت: «زاهدترین افراد دنیا علی بن ابی طالب بوده است.»[82]
ابوعبیده از عنتره نقل می كند كه زمانی كه علی در «خورنق» می لرزد، گفتم: ای امیر المومنین! خدا برای شما و خانواده ات در این مال (اموال دولت) حقی گذاشته است و شما از سردی می لرزید؟ فرمود: من از مال شما چیزی نمی گیرم، این همان چادری است كه از مدینه با خود آورده ام.[83]
ابو نعیم از مردی ثقفی كه علی او را بعنوان كارگزار «عبكرا»[84]منصوب كرده بود نقل می كند كه وی گفت: مردم آن منطقه اهل نماز نبودند، علی (هنگامی كه به آن منطقه آمده بود) از من خواست كه هنگام ظهر نزد او بروم. وقتی به او رسیدم دربانی وجود نداشت كه مرا از ورود منع كند. آنگاه كه به محضرش شرفیاب شدم، دیدم نشسته است و كنارش یك كاسه و كوزه ای پر از آب گذاشته است. سپس ظرف سفالی را كه سرش بسته و مهر شده بود، طلبید فكر كردم آن ظرف پر از جواهر است و می خواهد گوهر گرانبهایی به من هدیه كند؛ وقتی مهر را شكست، دیدم «قاووت»[85] است. مقداری بیرون آورد و در كاسه ای ریخت و كمی آب به آن اضافه كرد. خودش میل فرمود و به من نیز داد؛ من طاقت نیاوردم و پرسیدم: یا امیر مومنین! شما در عراق زندگی می كنید و غذایتان این است؟ حال آنكه غذای عموم مردم عراق خیلی بهتر از این است؟ فرمود بخدا سوگند بسبب بخل سر آن را مهر نكرده ام بلكه به اندازه نیازم خریداری می كنم ولی می ترسم اگر این تمام شود از اموالی سویق درست شود كه نسبت به پاكی آن خبر نداشته باشم، به این دلیل از آن نگهداری می كنم زیرا دوست ندارم، چیزی را بخورم كه به پاكی و حلال بودن آن اطمینان ندارم.[86]
یك بار برای ایشان حلوا آوردند فرمود: ای حلوا! بویت خوش است، رنگت زیبا و طعمت لذیذ است، اما نمی خواهم نفسم را به چیزی عادت دهم كه تا كنون با آن عادت ندارد.[87]
زید بن وهب می گوید: علی رضی الله عنه نزد ما آمد در حالی كه بدنش را با یك چادر پوشانده بود و ازارش[88] را با پارچه بسته بود، در مورد این لباس از او پرسیدند، گفت: این لباس را به این دلیل می پسندم كه از خودنمایی به دور باشم و برای نماز بهتر و برای مومنان سنت باشد.[89]
مجمع بن سمعان تیمی می گوید: علی رضی الله عنه شمشیر خود را برای فروش به بازار برد و گفت اگر چهار درهم داشتم كه برای خود لباس بخرم شمشیرم را نمی فروختم.[90]
احمد می گوید: عبدالله بن رزین گفت: نزد علی رضی الله عنه رفتم برای ما خوراكی ساده آورد؛ گفتم خدا خیرت دهد، كاش آن مرغابی را برای ما ذبح می كردی، زیرا خداوند نعمت فراوان داده است. فرمود: ای ابن رزین از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم كه فرمود: «برای خلیفه فقط دو غذا از بیت المال حلال است، غذایی كه خود و خانواده ش بخورند و غذایی كه به مردم بخوراند.»[91]
ابو عبیده آورده است كه علی رضی الله عنه در یك سال سه مرتبه حقوق و مستمری مردم را پرداخت كرد سپس اموالی از اصفهان آوردند، فرمود: بیایید برای چهارمین بار مستمری خود را دریافت كنید زیرا من صندوقدار شما نیستم و چیزی را پس انداز نمی كنم، عده ای گرفتند و عده ای از گرفتن آن صرف نظر كردند.[92]
علی رضی الله عنه روزی در خطبه اش فرمود: ای مردم سوگند بخدایی كه معبودی جز او نیست. من از مال شما چیزی بر نداشته ام، جز این؛ سپس شیشه عطری از جیبش بیرون آورد و به مردم نشان داد و گفت این را دهقانی به من هدیه داده است، آنگاه به بیت المال رفت و آن شیشه را نیز جزو اموال بیت المال قرار داد، و این شعر را سرود:
افلح من كانت له قوصرة
یاكل منها كل یوم تمرة
خوشبخت كسی است كه سبدی خرما داشته باشد و هر روز یك عدد از آن بخورد.
هبیره بن مریم می گوید: شنیدم كه حسن بن علی پس از شهادت پدرش در خطبه گفت: ای مردم دیروز مردی از میان شما رفت كه بعد از خود چیزی بجای نگذاشت، مگر هفتصد درهم كه از حقوقش باقی مانده بود و می خواست با آن خادمی بخرد.[93]
آنچه برای یك فرمانروا از پرهیزكاری و احتیاط در مورد خوردنیها دشوارتر است، این است كه بدون آنكه از موضع قدرت سخن بگوید، به یك حكم شرعی و قضاوت قاضی راضی شود، بویژه در صورتی كه طرف مقابل مسلمان هم نباشد؛ این است صفت را می توان از داستان زیر درك كرد:
حاكم از شعبی روایت كرده است كه در جنگ جمل زره علی رضی الله عنه گم شد آتن را در دست یهودی دید. لذا نزد شریح، قاضی وقت، شكایت كرد. فرزندش حسن و غلامش قنبر برای وی گواهی دادند؛ شریح گفت بجای فرزندت حسن گواه دیگری بیاور. علی رضی الله عنه گفت: آیا گواهی حسن را نمی پذیری؟ قاضی گفت: نمی توانم بپذیرم، زیرا از شما شنیده ام كه گواهی فرزند برای پدر صحیح نیست. لذا قاضی طبق مقررات قضایی اسلام به نفع یهودی حكم صادر كرد. یهودی گفت: امیر المومنین همراه من نزد قاضی آمده و به حكم او راضی شده است!؟ آنگاه كلمه توحید را بر زبان آورده و مسلمان شد و اعتراف كرد كه زره از مركب علی رضی الله عنه افتاده و او آن را برداشته است. سیدنا علی رضی الله عنه آن زره را به یهودی بخشید و هفتصد درهم به او انعام داد. آن مرد همواره همراه علی بود تا اینكه در جنگ صفین كشته شد.[94]
علی رضی الله عنه با آنكه تا این حد پرهیزگار و نسبت به دنیا بی میل بود ولی تند خو، خشن و خشك نبود، بلكه خوش برخورد و مهربان بود. در توصیف ایشان آمده است كه چهره ای زیبا و سیمای فروتن داشت.[95]
علی در برابر مسئولان حكومتی و عموم مسلمین
علی رضی الله عنه (نه تنها در زندگی شخصی خویش) بلكه با مسئولان و كارگزاران حكومتی میز به همین شیوه عمل می كرد. و بی شك این مرحله برای یك خلیفه یا فرمانروا دشتوارتر از این است كه خودش بر زهد و معیارهای عالی تقوی (عمل بر عزیمت) پایبند باشد.
یكی از سفارشهای همیشگی اش به كارگزاران این بود كه: «با مردم به انصاف رفتار كنید و در برابر نیازهایشان بردبار باشید، زیرا شما خزانه داران ملت، وكلای مردم و نمایندگان رهبران هستید. هیچ كس را به سبب نیازش نرنجانید و او را از خواسته اش باز ندارید. برای گرفتن مالیات مردم را به فروش لباس تابستانی و زمستانی، وسیله نقلیه و غلام مجبور نسازید، برای دریافت یك درهم كسی را تازیانه نزنید.[96]
به یكی از ماموران جمع آوری مالیات و زكات اینگونه سفارش كرده است:
«با كمال وقار و آرامش بسوی آنها برو تا میان مردم قرار گیری، آنگاه با آنها سلام كن و در سلام گفتن كوتاهی مكن، سپس بگو: بندگان خدا، دوست و خلیفه خدا مرا فرستاده تا حق خدا را كه در اموال شما وجود دارد بگیرم، آیا حق خدا در اموال شما هست كه به ولی او بپردازم؟ اگر كسی گفت حق خدا در مال من نیست با او كاری نداشته باش و اگر كسی گفت آری، به تو لطف كرده است، پس همراه او برو، بدون اینكه او را به وحشت اندازی یا تهدید كنی یا به زور بگیری یا تحت فشار قرار دهی، آنگاه آنچه از طلا و نقره بعنوان زكات می دهد بگیر. اگر گوسفند یا شتر داد بدون اجازه اش نزد آنها مرو، زیرا بیشتر آنها مال اوست، وقتی به چهار پایان رسیدی مثل افراد صاحب قدرت و خود خواه وارد نشو و حیوانات را رم مده و آنها را مترسان و صاحب آنها را ناراحت نكن، آنگاه مال را به دو قسمت تقسیم كن سپس به صاحب مال اختیار بده تا هر بخشی را كه می خواهد برای خویش برگزیند وقتی كه انتخاب كرد با انتخابش مخالفت نكن، سپس باقیمانده را دو بخش كن و صاحب مال را آزاد بگذار تا سهم خود را انتخاب كند، پیوسته این تقسیم را ادامه بده تا به اندازه حق خدا از مال وی باقی بماند، آنگاه آن را دریافت كن، اگر صاحب مال تقسیم را قبول نكرد بار دیگر تقسیم را از اول شروع كن.»[97]
علی پیشوا و مصلح بزرگ
علی رضی الله عنه فقط یك فرمانروای اداری یا یك خلیفه (به معنای معروف) همانند خلفای اموی و عباسی نبود، بلكه او خلیفه ای در سطح ابوبكر و عمر (رضی الله عنهما) بود. ایشان ولی امر مسلمین، معلم، مربی و الگوی عملی آنها بود؛ رفتار و گرایشهای مردم را زیر نظر داشت كه تا چه حد با شیوه رسول الله صلی الله علیه وسلم موافق و تا چه حدی از آن منحرف شده و از فرهنگ بیگانه و مناطق فتح شده تاثیر پذیرفته اند. نماز جماعت را به اقامه امامت خودش اقامه می نمود؛ مردم را موعظه می كرد و احكام دین را به آنها می آموخت، و راههای خشنودی و نارضایتی خدا را برایشان توضیح می داد. در مسجد می نشست و به سوالات دینی و دنیوی مردم پاسخ می گفت. خودش شخصا به بازار می رفت و بر داد و ستد مردم و كنترل قیمتها نظارت داشت و ضمن موعظه به بازرگانان می گفت: «از خدا بترسید، كیل و وزنتان را برابر كنید و كم فروشی و گران فروشی نكنید.»
در مورد شخص خویش بسیار احتیاط می كرد، و از مقام و نسب خود هرگز سوء استفاده نمی كرد. هر گاه می خواست چیزی بخرد از كسی خریداری می كرد كه او را نشناسد و نداند كه او امیر المومنین است تا مبادا فروشنده به پاس احترام و مقام وی جنس خود را ارزانتر به او بفروشد. بسیار علاقه داشت كه عدل و مساوات را در گفتار، كردار و تقسیم مراعات كند، و همین چیز را از عاملان و كارگزاران خود نیز می خواست و آنان را نیز مورد محاسبه قرار می داد. گاهی (بدون اطلاع قبلی) بازرسانی را به شهرها می فرستاد تا در مورد رفتار كارگزاران تحقیق كنند و از آرای مردم نسبت به آنان آگاه شوند و سپس برای وی گزارش دهند، به همین دلیل مسئولان از او می ترسیدند. اگر نیازی به توبیخ یا تفهیم احساس می نمود از این كار دریغ نمی ورزید؛ نامه های كه به عمال و كارگزاران خود نوشته است بر این مطلب گواهند.[98]
امیر المومنین تنها به نظارت بر عملكرد مدیران و مسئولان در مورد حدود شرعی و احكام فقهی بسنده نمی كرد، بلكه سیره و زندگی آنان را نیز زیر نظر داشت و هرگاه مشاهده می كرد كه عمل آنها با سیره والیان خدا ترس و پیروان رسول الله صلی الله علیه وسلم و سیره خلفای راشدین مغایرت دارد آنان را مجازات می كرد. از اینجا بود كه وقتی اطلاع یافت، عثمان بن حنیف انصاری (كارگزار وی در بصره)‌به یك میهمانی رفته كه در آن میهمانی از او تجلیل شده و مساوات اسلامی رعایت نشده است به او نامه نوشت و خطاب به او گفت:
«ای فرزند حنیف! به من خبر رسیده كه یكی از جوانان بصره تو را به میهمانی دعوت كرده و تو هم به آن مجلس شتافته ای، با غذاهای رنگارنگ و ظرفهای گوناگون پر از غذا تو را پذیرایی كرده اند، گمان نمی كردم دعوت كسانی را بپذیری كه فقیران را كنار می زنند و ثروتمندان را دعوت می نمایند. دقت كن كه از این سفره چه غذایی را می خوری، لقمه ای را كه در حلال بودنش تردید داری بیرون افكن، و آنچه را یقین داری از طریق حلال بدست آمده است بخور.[99]
اصول سیاست و حكومت علی رضی الله عنه
محوری كه سیاست سیدنا علی رضی الله عنه و نظام حكومتی وی گرد آن می چرخید مقدم داشتن اصول و ارزشهای اسلامی بر مصالح سیاسی و اداری و حفظ روح خلافت انبیا و روش خلفای راشدین بود. او معتقد بود كه خلیفه قبل از اینكه فرمانروا و ولی امر مسلمین باشد، یك دعوتگر و پیشوای دینی و الگوی مذهبی به حساب می آید. او به هر قیمتی حاضر بو د كه این شیوه را عملی كند و این بعد از سایر ابعاد سیاسی و اقتصادی و … ترجیح دهد، چنانكه وی با طیب خاطر بهای سنگینی در راستای عملی كردن این سیاست پرداخت.
استاد عقاد، اساس اختلاف بین سیدنا علی و سیدنا معاویه را بخوبی تشریح كرده و خاطر نشان كرده است كه اختلاف بین آنها بین دو فرد نبود، بلكه در اصل اختلاف بین دو دیدگاه و شیوه حكومت داری بود.
نتیجه این تفاوت و روشی كه هر یك از آن دو اختیار كرده بودند، آشكارا به ظهور پیوست. علت پیدایش این دو روش این بود كه زمان فرق كرده بود و دامنه فتوحات گسترده شده و ثروت فراوان شده بود و مسلمین تا حدودی از جوامع و فرهنگهای مردم مناطق تازه فتح شده متاثر شده بودند؛ از طرف دیگر فاصله زمانی با عصر نبوت و فقدان نخستین شاگرد مكتب نبوی كه درس ساده زیستی و سخت كوشی را آموخته بودند نیز در این روند دخیل بود.
عقاد با موشكافی و بلاغت به این حقیقت اشاره كرده و می گوید:
«عصر و دوره علی از این جهت دوره عجیبی بود كه بین گذشته و آینده، مقدمه دوره جدیدی محسوب می شد اما از این نظر كه مسیر طبیعی خود را پیمود تعجبی ندارد، زیرا این دوره نه به طور كامل ثابت و آرام بود و نه كاملا آشفته و بی ثبات، بلكه همانند بنای جدیدی بود كه نزدیك به اتمام است، نه به طور كامل فرو ریخته و فرسوده بود و نه تكمیل شده و ثبات و استوار.»
تفاوت بین این دو روش بنا بر تاثیر زمان و تحولاتی بود كه در جامعه اسلامی به حكم طبیعت بشری و قانون نظام آفرینش پدید آمده بود. این تفاوت به نفع امیر معاویه بود زیرا او بر سپاه و منطقه ای حكومت می كرد كه در آن نظم و آرامش برقرار بود و همه فرمان امیر را با دل و جان می خریدند. اما در سپاه علی و محدوده حكومتش (بنا بر طبیعت دو منطقه دو روحیه قبایلی ساكنان آنجا چنانكه قبلا ذكر شد) تا حدی اضطراب و هرج و مرج حكم فرما بود.
سیاست شایسته و بی نظیر علی رضی الله عنه
عقاد با رعایت انصاف و امنت تاریخ می گوید:
«علی از همان روز اول خلافت خود بهترین سیاستی را كه شایسته بود در پیش گرفت و سیاست دیگری سراغ نداریم كه انتقاد كنندگان یا مورخان به آن اشاره كرده و بر بهتر بودن آن دلیلی ارائه دهند و ثابت نمایند كه عاقبت آن سالم تر و برای دوری از تنگناها موفق تر بوده باشد.[100]
محققان و مورخانی كه انسانها، عصرها، آثار تربیت، باورها و الگوها و اهداف زمامداران را با یك معیار می سنجند، همواره نسبت به سیدنا علی رضی الله عنه زبان اعتراض گشوده و می گویند اگر ایشان در بركناری امیر معاویه از استانداری و شام و بركناری قیس بن سعد از ولایت مصر شتاب نمی كرد و قاتلان حضرت عثمان رضی الله عنه را تحویل می داد و حكمیت را نیم پذیرفت به جنگهای خونین كه با شجاعت و ایمان قوی پشت سر گذاشت نیازی پیش نمی آمد و با مشكلات طاقت فرسا مواجه نمی شد؛ اما استاد عقاد با این نظریه مخالف است و می گوید:
«با برسی عواقب وجوه مختلف قضیه، به نظر می رسد كه اگر علی بر رایی كه خود تشخیص داده بود عمل نمی كرد (و گفته دیگران را می پذیرفت) باز هم موفقیتش قطعی نبود و به طور حتم معلوم نبود كه راه بی خطری را در پیش گرفته است، بلكه چه بسا در این صورت امید موفقیت كمتر و خطرش بیشتر بود.»[101]
سپس به صراحت می نویسد:
«آیا انتقاد كنندگانی كه در زمان سیدنا علی یا بعد از وی زبان اعتراض گشوده اند به فكرشان رسیده است كه از خودشان بپرسند آیا علی توان این را داشت كه روش دیگر ی انتخاب كند؟ و به فرض اینكه می توانست سیاستی دیگر در پیش گیرد، آیا بطور قطع معلوم بود كه نتیجه بهتری بدست می آید؟ و سر انجام آن مطلوب تر باشد؟»[102]
سپس می افزاید:
«در زمان علی سنگینی بار تفاوتها و نا همگونی هایی كه در دوره های قبل از آن پدید آمده بود و هیچ خلیفه ای بعد از پیامبرصلی الله علیه وسلم از بروز آنها در امان نمانده بود، جمع شده بود.»[103]
لذا طبیعت این دو شیوه مقتضی بود كه در مورد ولیعهدی و انتخاب جانشین نیز نظر متفاوتی داشته باشند؛ علی مسئله را به شورا واگذار كرد و حضرت حسن را كه فرزند ارشد ایشان و سبط اكبر رسول الله صلی الله علیه وسلم بود به جانشینی بر نگزید؛ شخصیتی كه رسول الله صلی الله علیه وسلم در حق وی فرموده بود: «ان ابنی هذا سید» این فرزند من سید و آقا است.
هنگامی كه علی رضی الله عنه ضربه خورده بود به او گفتند: آیا كسی را برای جانشینی تعیین نمی كنی؟ گفت: نه! همان طور كه پیغمبر خداصلی الله علیه وسلم شما را به خودتان واگذاشت من نیز شما را به خودتان وا می گذارم (ولكن اترككم كما ترككم رسول الله صلی الله علیه وسلم). گفتند: وقتی به پیشگاه خدایت بروی به او چه پاسخ می دهی؟ فرمود: می گویم: خدایا تا وقتی كه خواستی مرا میان آنها نگهداشتی، سپس مرا بسوی خودت برگرفتی و من تو را در میان آنها گذاشتم، اگر خواهی اصلاحشان كن و اگر خواهی آنها را تباه كن.[104]
اما حضرت معاویه بن ابی سفیان رضی الله عنهما (به مقتضای شیوه حكومت داریش) فرزندش را به جانشینی خود برگزید.[105]

[1] منبع: كتاب المرتضی
[2] الاصابه فی تمییز الصحابه 4/259-260
[3] الطبقات الكبری ابن سعد ج3 و مرمج الذهب مسعودی: 2/358 چاپ اول، مصر
[4] تاریخ طبری: 2/313، چاپ دار المعارف
[5] البدایه و النهایه، ابن كثیر 3/24
[6] سیره ابن هشام ق1ص480-483 ترجمه فارسی جلد 1ص314 تا 317
[7] الطبقات الكبری جلد3ص22
[8] الطبقات الكبری جلد3ص23
[9] البدایه و النهایه 3/226-227
[10] ازالة الخلفاؤ ص254
[11] دانشمند معروف شیعه علامه مجلسی در كتاب جلاء العیون باب تزویج فاطمه می گوید: ابوبكر و عمر و سعد بن معذ نزد علی رفتند و او را تشویق كردند، تا از فاطمه خواستگاری كند، او تنگدستی خود را عذر آورد، آنان به هر نحوی كه بود او را راضی كردند و در دیگر كتابهای معتبر شیعه نیز آمده كه ابوبكر صدیق در تهیه جهیزیه با علی كمك كرد ملاحظه شود: «الامالی» شیخ طوسی ج1ص39 چاپ نجف عراق (مترجم)
[12] مسند امام احمد ین حنبل، مسند علی بن ابی طالب 1/80، دارالفكر العربی.
[13] اردبیلی، كشف الغمه، ص107، نیز مناقب الاحطب خوارزم ص252 و 253 (مترجم)
[14] هندی كنزالعمال 15/120
[15] سیره ابن هشام، ج2ص543-546
[16] خدیر خم آبی بود كه بین مكه و مدینه واقع در دو مایلی (یا سه مایلی) جحفه.
[17] این خطبه نه روز بعد از نزول آیه تكمیل دین (الیوم اكملت لكم دینكم …) ایراد شده زیرا این آیه به اتفاق روایات معتبر (فریقین) در روز نهم ذی الحجه نازل شده است برای مثال رجوع كنید به اصول كافی باب ما نص الله روایت ابوالجارودیه از امام صادق (مترجم)
[18] ابن كثیر سیرة النبویة: 4/415- رسول اكرم صلی الله علیه وسلم كلمه مولا را برای كسانی دیگر جز علی نیز بكار بده است از جمله در حق حضرت سلمان فرموده اند: (سلوان مولای اهل مدینه است) «سلمان مولا لاهل المدینه» و همچنین خطاب به حضرت زید فرمودند: «انت اخونا و مولانا» (ای زید تو برادر و مولا و دوست ما هستی) [سیره ابن كثیر 3/443،] (مترجم)
[19] سیره ابن كثیر دارالفكر عربی بیروت
[20] ر.ك: تاریخ كامل ابن اثیر ج3، حوادث سال دهم. بامداد اسلام، اثر دكتر حسین زرین كوب ص48، امیر كبیر 1369، سیره ابن هشام (ترجمه فارسی) ج2ص374 و …
[21] ابن كثیر البدایه و النهایه: 4/208، دارالفكر بیروت
[22] البدایه و النهایه: 5/249
[23] البدایه و النهایه: 5/249
[24] سید امیر علی، روح اسلام، ص270 ترمه ایرج رزاقی، آستان قدس رضوی 1366
[25] ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغه: 6/21
[26] تاریخ یعقوبی: 2/124
[27] فاصله آن تا مدینه یك روز راه است
[28] البدایه و النهایه: 6/314-315
[29] الریاض النضرة: محب الطبری ج1، در منثور سیوطی ج4ص101
[30] فتح 29
[31] نویری مس نویسد: شورشیان در جستجوی كسی بودند كه خلافت را بپذیرد ولی هیچكس آن را نمی پذیرفت، مصریها پیش علی آمدند ایشان آنها را از نزد خود راند، مردم كوفه هم پیش زبیر آمدند او نیز آنها را از خود راند و مردم بصره نزد طلحه آمدند اما او نیز نپذیرفت. حضرت سعد بن ابی وقاص و عبدالله بن عمر رضی الله عنه نیز پاسخ رد به آنها دادند. آنگاه مردم مدینه را جمع كردند و گفتند امروز به شما مهلت می دهیم كه كسی را به پیشوایی برگزینید و به خدا سوگند اگر همین امروز كار را تمام نكنید، علی رضی الله عنه طلحه و زبیر و گروه زیادی را خواهیم كشت. آنگاه مردم مدینه به حضور علی رضی الله عنه آمدند. (نهایة الارب فی فنون الادب، اثر شهاب الدین احمد نویری: 5/106. (مترجم)
[32] انفال: 26
[33] البدایه و النهایه: 7/227-228 نهج البلاغه، فیض الاسلام خطبه 166
[34] العبقریات الاسلامیة، ص:885
[35] العبقریات الاسلامیة، ص:934
[36] نهج البلاغه، خطبه شماره 167
[37] عبقریات، ص: 924
[38] الاصابه فی تمییز الصحابه: 2/508
[39] الاصابه: 2/508
[40] العبقریات الاسلامیه، ص952
[41] مسند امام احمد بن حنبل: 1/87 (مسند علی بن ابی طالب)
[42] مسند امام احمد بن حنبل: (مسند علی بن ابی طالب)
[43] مسند امام احمد بن حنبل: (مسند علی بن ابی طالب)
[44] مسند امام احمد بن حنبل: 1/87
[45] این روایت را ابو عمر از سعید بن مسیب نقل كرده است؛ ازالة الخفا عن خلافة الخلفاء، اثر امام شاه ولی الله دهلوی: 2/268
[46] العبقریات الاسلامیة: ص968
[47] المسند: 1/77 برای تفصیل بیشتر به كتاب «اخبار القضاة» اقر وكیع محمد بن خلف بن حیان (م206هـ) چاپ عالم الكتاب بیروت، ص84-97 مراجعه كنید.
[48] ازالة الخلفا، 2/268
[49] المسند : 1/96
[50] تاریخ خلفاؤ سیوطی، ص167 برای تفصیل بیشتر رجوع شود به كتاب «موسوعة فقه علی بن ابی طالب» ص: 84-97
[51] الجواهرة فی نسب النبی و اصحابه العشرة: 3/338
[52] العبقریات ص595
[53] همان منبع ص982
[54] البدایه و النهایه 8/5
[55] همان منبع 8/9
[56] تاریخ خلفا ص181
[57] العبقریات ص969
[58] العبقریات ص967
[59] البدایه و النهایه 7/331-332
[60] ر.ك به: شمائل النبی اثر ترمذی یا سیره نبوی از همین مولف ص420-423
[61] این گفته از حضرت ابو هریره رضی الله عنه است.(نترجم)
[62] تاریخ طبری، حوادث سال 39هـ ج6ص79
[63] فتوح البلدان، بلاذری، ص438 چاپ قاهره 1319 قیقان آخرین ملایت خراسان آنزمان بود كه در حاشیه سند قرار داشت رجوع شود به مراصد الاطلاع علی الاسماء المكنه و البقاع، اثر صفی الدین بغدادی: 3/1140 چاپ بیروت 1955م
[64] برای تفصیل بیشتر رجوع كنید به معانی الآثار طحاوی: 2/102 كتاب السیر باب ما یكون رجل به مسلما.
[65] رجوع كنید به تذكرة الحافظ ذهبی: 2/699
[66] اهل سنت احادیثی كه مشتمل بر فضایل علی رضی الله عنه است در پاسخ و رد خوارج و نواصب كه بر حضرت امیر جسارت نمود و چیزهای ناروایی به او نسبت می دادند استخراج و جمع آوری نموده اند و دیگران از همین كتابها نقل كرده اند. (ر.ك.مختصر تحفه اثناء عشریه ص138 (مترجم)
[67] فتح الباری، مناقب علی بن ابی طالب: 7/71 مكتبة سلفیه قاهره
[68] ابن اثیر و ابوالفداء
[69] الجواهره فی نسب النبی و اصحابه عشرة: 2/229
[70] وفیات الاعیان: 3/332-331
[71] تاریخ الادب العربی، ص174
[72] العبقریات الاسلامیة ص973-974
[73] تاریخ الادب العربی ص 230 قاهره برخی از دانشمندان شیعه نیز همین عقیده را دارند به عنوان مثال دكتر عبدالحسین زرین كوب می نویسد: «در سخنانی كه به علی منسوب است چیزهای هست كه به احتمال قوی از او نیست.» بامداد اسلام ص109 چاپ ششم 1369 تهران (مترجم)
[74] نهج البلاغه خطبه 68
[75] نهج البلاغه خطبه 70
[76] نهج البلاغه خطبه 96
[77] اقتباس از خطبه های نهج البلاغه با استفاده از ترجمه مصطفی زمانی
[78] نهج البلاغه خطبه 29
[79] ممكن نیست بلاغت الفاظ و ظرافت معنی این قطعه ادبی را به زبان دیگری منعكس كرد (مترجم)
[80] ابن جوزی: صفة الصفوة:1/121، نهج البلاغه، سخن77
[81] خود عمر بن عبدالعزیز از زاهدان و پارسایان بزرگ روزگار خود بود. رجوع شود به سیره عمر بن عبدالعزیز اثر ابن جوزی رحمه الله.
[82] البدایه و النهایه:8/5
[83] همان منبع: 8/3 و حیلة الاولیا:1/82.
[84] شهری است در نزدیكی موصل. مترجم
[85] آرد جو، گندم یا نخودچی كه آن را با شكر مخلوط می كنند. (فرهنگ عمید)
[86] حیلة الاولیا: 1/82، چاپ سوم 1980 بیروت.
[87] همان منبع: 1/81
[88] ازار: لنگ یا چادری كه بجای شلوار می پوشند.
[89] المنتخب: 5/58
[90] البدایه و النهایه: 8/3.
[91] همان منبع
[92] كنزالعمال: 2/320
[93] مصنف ابن ابی شیبه كتاب الفضایل: 12/74 چاپ پاكستان 1987 م
[94] كنز العمال 4/6 حاكم درالكنی و ابو نعیم در حیله الاولیا: 4/139 این داستان را مفصلا ذكر كرده اند.
[95] البدایه و النهایه: 7/223
[96] نهج البلاغه صبحی صالح نامه شماره 15
[97] نهج البلاغه صبحی صالح نامه شماره 25
[98] نامه های ایشان در نهج البلاغه در بخش نامه های گرد آوری شده است. در این مجموع نامه هایی وجود دارد كه اسلوب نگارش آن با سبك علی و آن روزگار موافق است و نسبت به آنها به آن حضرت صحیح است ناقدانی كه از ذوق ادبی برخوردارند و پیوسته در مورد نامه نگاریهای آن عصر مطالعه داشته اند از این حقیقت آگاهند.
[99] نهج البلاغه صبحی صالح نامه شماره 45
[100] العبقریات اسلامییة ص869
[101] العبقریات اسلامییة ص915
[102] همان منبع ص933
[103] همان مرجع ص930
[104] البدایه و النهایه 7/324 و ترجمه فارسی مروج الذهب: 1/774 چاپ چهارم
[105] در اینجا یاد آوری یك نكته ضروری است و آن این است كه نمی توان حضرت معاویه را مسئول تمام اعمالی قرار داد كه یزید در دوران حكومتش انجام داد. زیرا تشخیص حضرت معاویه این بود كه پس از وی توانا ترین فرد برای اداره مملكت اسلامی است گرچه با اتفاقاتی كه رخ داد خلاف این ثابت شد. بنابر این اهل سنت حضرت معلویه را همچون دیگر صحابه محترم می شمارند و جرح و نقد ایشان پرهیز می كنند و به خدماتی كه به اسلام و مسلمین كردند معترفند. (برای تفصیل بیشتر به كتاب «حضرت معاویه رضی الله عنه و حقایق تاریخی) تالیف علامه محمد تقی عثمانی، ترجمه مولانا محمد ابراهیم دامنی رحمه الله مراجعه شود.


نوشته شده در یکشنبه 14 فروردین 1390 ساعت 09:38 ق.ظ توسط محمدشریف بلوچ نظرات |


آخرین مطالب
» ختم قرآن سال 1393
» نشریه دعوت نامه برای ضیافت الهی (pdf)
» جدول اوقات شرعی سحر و افطار ماه مبارک رمضان به افق شهرستان نیکشهر
» رمضان المبارک
» ختم بخاری در نیک شهر
» رسوال الله (صلی الله علیه وآله وسلم) بر درب خانه شما
» عید فطر مبارک
» مقام صحابه در قرآن
» عکس زیبا
» عدل وعدالت سیدنا فاروق العظم رضی الله عنه
» مطالبی در مورد شیر خدا (اسدالله غالب)سیدنا حضرت علی ابن ابیطالب (رضی الله عنه )گذاشته ام امیدوارم مورد توجه قرار گیرد.
» ادامه مطلب در مورد سیدنا علی (رضی الله عنه)
» زندگینامه سیدنا عمر فاروق(رضی الله عنه )
» اثرات ایمان به روز آخرت

Design By : RoozGozar.com